یا لطیف
در تاریکی بی آغازوپایان دری در روشنی انتظارمان رویید.در باز شد و او با فانوسش به درون وزید...ناگهان حس کردیم عطری در گرمی رگهایمان جا به جا می شود .سفر ما را به سرزمین های استوایی برد ،وچه خوب یادمان هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وٍسیع باشید وسربزیروسرسخت.وما چه سبزیم امروز وچه اندازه تنمان هوشیار است.
رختها را بکنیم:
آب دریک قدمی است










