تبليغاتX
ققنوس

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

ما اعضای کنگره ی 60خواهان رهایی از دام اعتیاد هستیم

 


باران بهاری

 

 



نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : شنبه دوازدهم آذر 1390      

انسانهای بزرگ .. هیچ گاه در بن بست نمی مانند چرا که معتقدند

استاد راهنمایی برای بشریت (حضرت ابراهیم)

پیامبران – همه ی رازهای موفقیت  و سعادت را با خودشان دارند . حضرت ابراهیم ع از بزرگترین پیامبرانی است که می تواند درسهای بسیاری –برای خوشبختی و سادت ما داشته باشد .درسهایی مانند : پاک بازی – یقین – ایمان – نترسیدن از تحقیر دیگران – نترسیدن از سختیها و .......

سوال : چگونه می توانیم در حوزه ی مورد علاقه مان ،در رشته ی مورد علاقه مان ابراهیم گونه عمل کنیم و اعتباری مانند حضرت ابراهیم به دست بیاوریم ؟

او قراردادهای اشتباه شهر و دیار خودش را زیر سوال برد و دلیلی ندید که به آنها پایبند باشد .ضمن اینکه احترامی را زیر پا نگذاشت ، بلکه تنها به قانونهای غلط بی احترامی کرد .با باورهای غلط و قانونهای نادرست به جایی نخواهیم رسید – حتی اگر بیشتر مردم شهر به آن ایمان داشته باشند .

پس اول قدم شکستن این باورها – دوم پایبندی به یک قانون جدید و درست و سوم اعلام کردن به این که ما بر خلاف یک قانون غلط به پا خواسته ایم – سه شرط درس اول چنین اسوه ای است .

او تبر برداشت و همه ی بتهای جامعه ی خود را شکست .بعد چاقو برداشت و بر گلو ی عزیزترین عضو خانواده اش نهاد .شگفت ااگیز است آیا ما هم میتوانیم چنین باشیم ؟شاید نتوانیم مانند ابراهیم ع باشیم اما میتوانیم ابراهیم گونه عمل کنیم .اگر خالصانه و مومنانه (عزیزترین اسماعیل خودمان را قربانی کنیم )ناگهان معجزه اتفاق می افتد .معجزه تنها برای این گروه اتفاق خواهد افتاد .

ابراهیم (ع) یقین داشت . یقین چیزی ماورای ایمان است . یقین یعنی ما چیزهایی را می بینیم که دیگران نمی بینند – به چیزهایی عکس العمل نشان می دهیم که دیگران نشان نمی دهند . یقین یعنی در دنیایی کاملا ایده آل وحقیقی زندگی کردن .وقتی که قلب ما حدفی را برای ما معلوم می کند –باید به ایمان و یقین نائل شویم – در غیر اینصورت مدام در مسیر رسیدن به هدف می لنگیم و در نهایت به جایی نخواهیم رسید .ا

اگر میخواهیم ابراهیم باشیم و یا ابراهیم گونه عمل کنیم – باید نترسیم و با آرامش تمامی سختیها را تحمل کنیم واگر هم توان و حوصله اش را در خود نمی بینیم بهتر است به همان زندگی حقیرانه مان بچسبیم.

چرا که چنین کاری تحمل و حوصله ی بسیاری می خواهد. معلوم نیست چه بلاهایی در انتظارت باشد . شاید در آتشت بیاندازند – شاید اذیت و آذار ببینی –شاید مورد تمسخر قرار بگیری شاید انگ جنون و دیوانگی به پیشانیت بزنند و هزاران شاید دیگر.

اما اگر یقین داشته باشیم – اگر اسماعیلهای خویش را برای رسیدن به اهدافی والا و حقیقی قربانی کنیم – اگر هدفی الهی و راستین را دنبال کنیم – اگر صداقت داشته باشیم و اگر پاک بازی خود را اثبات کنیم – آن وقت است که معجزه اتفاق می افتد : همه ی آتشهای جهان – برایمان گلستان خواهد شد : گلستانی که انسانها ی حقیر و متوسط حتی خوابش را نخواهند دید .

انسانهای بزرگ ..هیچ گاه در بن بست نمی مانند چرا که معتقدند : یا راهی خواهیم یافت  و یا راهی خواهیم ساخت .



نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : دوشنبه یکم خرداد 1391      

پیام ذرات

ذرات را اگر بشکافید خواهید دید که توان لحظه ای تحمل آنهمه وجود را ندارید.پس بیایید مانند ما آرام آرام بسویش قدم بگذارید ودایره ها را حل کنیم واز حلقه های هستی عبور نماییم ...

خطوط موازی به هم نمیرسند،اما دایره ها و حلقه ها همیشه یک مرکز دارند و آن قابل یافتن استواما هر قدر که مشکل باشد چیزی به مراتب والاتر به آن بیافزاییم که سرعت ها را به طرف صعود افزایش دهیم



:: موضوعات مرتبط: هر پیام یک پله تا خوشبختی...
نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391      

سری جدید پیام های کنگره ای در وبلاگ ققنوس آغاز به کار کرد

باسلام به همه ی بینندگان وبلاگ ققنوس

راستش رو بخواهید اینبار میخوام خودمونی خودمونی باهاتون حرف بزنم ...ما آدم های امروزی انقدر خودمونو درگیر زندگی کردیم که واقعا فرصت سرخاروندن هم نداریم...

جالب اینجاست وقتی خوب دقت میکنیم میبینیم حتی از اون کارهایی هم که داریم انجام میدیم  لذت نمیبریم...مثل یک آدم آهنی!!!جدا خنده داره.بعضی وقت ها بدنیست شونه هامونو یه تکونی بدیم و یه ذره خودمونو از بار مسئولیت های بیخودی و کارای اضافه خلاص کنیم...من عادت دارم یا حرفی نزنم یا اگر میزنم بهش عمل کنم پس مطمئن باشید این کارو خودم انجام دادم و نتیجش هم اینه که با کم کردن مسئولیت هام تونستم  دوباره قسمت هر پیام یک پله تا خوشبختی رو راه اندازی کنم ..امیدوارم مفید برای همه ی دوستان کنگره ای و غیر کنگره ای باشه

خدمتگزار کوچک کنگره 60:همسفرجاسبی



:: موضوعات مرتبط: دل نوشته...
نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391      

اهمیت جسم در مثلث درمان اعتیاد

 

بیماری ها مظهر و نمود تجلیات درونی ماست

کالبد فیزیکی ما که از مولکول هاو اتم ها ی فراوانی تشکیل شده ، مدام در حال تغییر و دگرگونی است . به طورکلی نگرش ما و نوع تفکر ما درباره جسممان بر اتم ها و مولکول های سازنده آن تاثیر می گذارد . به بیانی دیگر افکار مثبت و شاد ، مولکولهای شاد و مثبت می آفرینند ، عکس این قضیه نیز صادق است . افکار منفی و اندوهگین ، مولکولهای عبوس و بیمار را به وجود می آورند .

بیماری ها به نوعی مظهر و نمود تجلیات درونی ماست . پس با جسم خود در صلح و صفا باشیم و اعضای مختلف ، مایعات جاری و استخوان بندی آن را از طیف عشق لبریز کنیم و به حرکت ها ، افکار، رویا ها ، محاسبه ها ، عشق ها وتغییرات مداوم آن به دیده حیرت بنگریم .

جسم ما به منبع بیکرانی از هوش و درایت اتصال دارد و از منابع نامحدودی که نامش اصول و مقررات خلقت است ، تبعیت می کند . در نتیجه هیچ چیز در آن ناقص و بی حکمت نیست . حتی رنگ موی ما و محل رویش آن ، جملگی تابع نظم الهی است . رنگ چشمان و اندازه لب هایمان نیز از حکمت الهی تاثیر پذیرفته است . به هر حال ، عملکرد بدن  ( جسم ) تابع یک نظام کامل و تمام عیار است . ما عملا این جسم را اشغال کرده ایم و در آن ظاهر شده ایم . شکل ، اندازه و هر بخشی از آن که گاه به غلط ناقص تلقی می شود ، همگی بر انگیخته از نظم کامل و جسم ما به منزله یک دوره تحصیلی است ، دوره های تحصیلی و آموزشی برای رشد و پیوستگی با خدا این جسم ، خانه خدای ماست و شناخت خداوند هنگام حضور در این سیاره ، از طریق این جسم انجام می شود . یافتن هر چیز بد و نفرت انگیز در این خانه به خدا منزله لکه دار کردن عبادتگاهی است که می توان در آنجا خدا را شناخت . اگر بر عقل و حکمت آفریدگار خویش یقین داریم ، حق نداریم هیچ جزئی از جسممان را سزاوار نفرت و انزجار بدانیم .

جسم فقط مرکبی است که روح توسط آن در جهان مادی ظاهر می شود . به زیبایی و نیکویی آن چشم بگشاییم و با آن همچون مهمانی رفتار کنیم که چند صباحی به دیدارمان آمده و در آینده نه چندان دور ترکمان خواهد کرد . از جسم خود استقبال کنیم و به آن محال دهیم که راهش را در پیش گیرد و نهایتا به مکانی که از آنجا آمده باز گردد .

ما می بایست به خود گوشزد کنیم که چگونه این اندام ها به طور خودکار وظایفشان را بدون کوچکترین خدشه و خللی انجام می دهند . اگر درباره جسم خویش اندیشه ای ناصواب به ذهن راه دهیم و یا به این مخلوق الهی که مدام در حال تغییر است به دیده تنفر و حقارت بنگریم ، با اراده جهانی از در مخالفت بر آمده ایم و تاوان این بی مهری را خواهیم پرداخت . جسم موهبتی است که دستگاه آفرینش به ما پیشکش کرده است ، آن را به عنوان هتلی که چند صباحی روح ما در آن اقامت می کند ، شایسته احترام بدانیم و از داشتن افکار اهانت آمیز درباره آشیانه روح جدا پرهیز کنیم ؛ درباره اندازه ، رنگ ، بخش ها ی فرسوده آن گله و شکایت نکنیم چرا که این ناسپاسی موجب می شود از راه تندرستی و نشاط به دور افتیم و به پرتگاه بیماری و ناتوانی سقوط کنیم .

مادامی که در برابر جسم خود شاکر باشیم و به چشم حیرت به آن بنگریم ، از آن غفلت نخواهیم کرد . وقتی وجود درونی ما با شگفتی و حیرت ، عظمت جزء به جز ء جسم را حس کند و به این حقیقت واقف شود که نظام بدن از هر گونه خطا مصون است ، آن را پاکیزه و تندرست نگه خواهیم داشت .

هر جسمی دستخوش مرگ و نیستی است ، اما در درون همین جسم ناپایدار ، روح ابدی و فنا ناپذیر آشیان دارد . جسم خود را مکانی تلقی کنیم که از آنجا می توان جهان مادی را نگریست .

تمرین : هر روز به منزلگاهی که روحمان در آن آشیان دارد ، مراتب سپاسگزاری خود را اعلام کنیم . از کبد ،چشم ، لوزالمعده و اندام های دیگر و خلاصه هر ذره از جسم خویش شاکر باشیم و قدرش را بدانیم . فقط بگوییم : خدایا تو را به خاطر اهدا ء این بدن که کامل و پیوسته در حال دگرگونی است سپاس می گوییم .

در مورد شیوه رفتارمان با جسم خویش که اعجاز دستگاه آفرینش است – آگاهی و دانایی خود را افزایش دهیم . ضمن تامین ورزش ، خوراک ها و آشامیدنی های سودمند برای جسم خود ، با مهر و محبت با آن حرف بزنیم . به طور مثال بگوییم : ای بدن حیرت انگیز ، با آگاهی بیشتر از خلقت کاملت ، از بد رفتاری با تو پرهیز کرده ام و تو را متبرک می کنم .

به جای ناخشنودی از تغییرات پدید آمده جسم مان را ناقص و ناکار آمد تلقی نکنیم . این نکته را از یاد نبریم که خدا را با ماده معیوب کاری نیست و با نقص و خلل و خدشه میانه ای ندارد .

جسمی که از آن مراقبت به عمل آید ، فرصت بیشتری برای پیشروی در مسیر الهی دارد . جهان مادی نیز از بعد نامرئی الهی آفریده شده است . خلوص و بی آلایشی در تفکر ، یاری مان می کند که همواره جسمی سالم و خالص داشته باشیم . چنانچه گفتیم ، وضعیت بدن ما فقط تجلی مادی دانایی ماست . وقتی مفاهیم و آرمانهای خود را عوض می کنیم وضع جسمانی و شکل ظاهری ما نیز خواه ناخواه عوض می شود . به علاوه ، نگرش سرشار از سپاسگزاری و حیرت در برابر جسم ، عاملی مهم و تعیین کننده در پیشرفت حیات مادی و معنوی ماست .
تایپ:همسفر آرزو
مطلب از:وحیدجاسبی


نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391      

جهان بینی کاربردی(بخت و اقبال)

نگاهی تحلیلی به شانس و بخت و اقبال(جهان بینی کاربردی)

سه کلمه ی بخت و شانس و اقبال از کلمات متداول در زندگی انسانهاست و حتی گاهی در سخنان و نوشته های بزرگان و اندیشمندان نیز مشاهده می شود . باید دانست که هیچ معلولی در نظام خستی بدون علت رخ نمیدهد . گاهی انسان به علت آن پی می برد  و گاهی علت آن را درک نمی کند .

اکثر انسانها وقتی علت چیزی را درک نکردند فورا آن را به بخت و شانس و اقبال نسبت می دهند. اگر انسان این مسئله را به خوبی می فهمید  آن گاه سه کلمه ی بخت شانس و اتفاق برای او حل خواهد شد .

سرچشمه و منشاء اعتقاد به شانس

1-جهل و نادانی نسبت به ریشه ی حوادث و رویدادها ی طبیعی

2- فرار از زیر بار مسئولیت وسرپوش گذاشتن روی نقاط ضعف

3- توجیه و تبرئه کردن خود در برابر احساس شرمندگی و گناهکاری در پیشگاه وجدان

 

انسان هرگز میل ندارد خود را کوچک و حقیر بداند و یا دیگران او را چنین فرض کنند  بلکه معمولا می گوید : هر نوع توانایی در من وجود دارد اما فقط شانس و اقبال من بدست .

اصلا یک انسان اندیشمند و دانا  بعد از وقوع حوادثی که علتی برای آنها نمیابد  آنها را بدون علت تصور نمی کند و یا اینکه آن را به بخت  شانس  و اتفاق مربوط نمی سازد  بلکه به ریشه یابی می پردازد و نقایص را برطرف می کند و متاسفانه این افکار غلط دامنگیر افراد بسیاری میباشد و چون علتی را نمیابد  اینگونه برداشت می کنند و با آن کلمات به انکار قانون کلی علت و معلول می پردازند .

تحقیقات جدید نشان می دهد که افراد خوش شانس متولد نمی شوند بلکه خود در مسیر زندگی با تلاش و کوشش اقبالشان را به سوی خوبی سوق می دهند .

معمولا انسانهای خوش اقبال در زندگی خود از چهار اصل استفاده می کنند

1-افزایش تعدادفرصتهایی که در زندگی برای انسان پیش می آید. به بیانی دیگر این افراد در زندگی خویش همواره از موقعیتها ی جدید استقبال می کنند و علاوه بر ایجاد موقعیتهای جدید متوجه فرصتهای جدیدی هستند که به سوی آنها روی آورده اند .

2-آنها با تکیه بر الهامات درونی و حدسیات خود  تصمیمات موثری می گیرند و سعی می کنند تا در هنگام تصمیم گیری در یک موضوع  تفکر لازم را داشته باشند .

3-همواره در زندگی خود انتظار خوش شانسی دارند (خوش بینی ) و این نوع نگاه به آنها کمک می کند در هنگام مواجهه با شکست ها ومشکلات پا فشاری بیشتری می کنند تا در روابط خود با دیگران موفق شوند. به بیانی دقیق تر این افراد اقبال بد را به خوش اقبالی تبدیل می کنند .

آنها با بهره وری از دانایی لازم بر موقعیتهای نا مناسب زندگی خود چیره می شوند و آنها را به میل خود تغییر می دهند .

از سویی دیگر اگر بخواهیم از منظر دین به اموری که بخت و شانس نام گرفته اند نظر کنیم میبینیم که اینها چیزی نیستند جز اراده ی خداوند بی همتا که آن هم به سبب و علتی خاص جاری می شود .

سنت های الهی بر یاری کردن کسانی تاکید دارد که خالصانه در راه خدا تلاش می کنند .

رسولان خود و کسانی را که ایمان آورده اند در زندگی دنیا یاری می دهیم .  ق-ک

مشیت الهی فراهم آوردن زمینه های رحمت است . او انسان را آفرید و به او عقل داد و انواع مواهب را در اختیارش گذارد و این خود انسانها هستند که باید تصمیم بگیرند و قابلیت بهره مندی از رحمت بی پایان خداوند را در خود ایجاد کنند .

ای کسانی که ایمان آورده اید   اگر خدا را یاری کنید  خداوند شما را یاری می کند و گامهایتان را استوار می دارد . ق-ک

طبیعی است که نصر و یاری خداوند بی حساب و کتاب نیست  بلکه روی شایستگی ها و لیاقتها صورت می گیرد . آنها که سنتهای الهی را زیر پا میگذارند هرگز مشمول یاری خداوند نخواهند شد .

نتیجه این که باید همواره بر خدا توکل کرد و با تکیه بر قدرت بی پایان او به آینده ای روشن اندیشید که به یقین موفقیت واقعی و خوش شانسی حقیقی به دست اوست.       

 گردآوری:وحیدجاسبی

تایپیست:مسافر فرهاد                                                                                        



:: موضوعات مرتبط: مقالات تحلیلی . . .
نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391      

همه چیز با یک کلمه آغاز میشود

راز خلقت در دل هر کلمه

من یک کلمه بودم  وقتی کلمه آدم شد و آدم حقیقت را دید و زیبا شد و وقتی "من"آفریده شده روح تشنه ام   به دنبال آزادی   عشق را یافت و عشق به دنبال دیده شدن   مرا پیدا کرد.من یک کلمه بودم وقتی که بذر محبت شدم ودر دل تو   کاشته شدم.

به آنچه که هست نگاه کن    من در همه دیده ها و شنیده ها پیدا و نهانم.

دنیا را کلمات می سازند.راز خلقت در دل هر کلمه پنهان است.هر کلمه مثل یک قطره آب   آبستن حیات است.هر کلمه می تواند چیزی را بسازد یا یران کند.

کلمه از نیروئی که آن را می آفریند معنا و جان میگیرد.این نیرو  اقتدارو قصد توست.

هر کلمه منفی و بی انگیزه ای که در ذهن تو ساخته می شود   چیزی را در هستی نابود می کند  جانی را می گیرد  روحی را می پژمرد و حرکتی را متوقف می کند وهر کلمه ای که از نیروئی سازنده  مثبت وپویا ساخته شده باشد    به موجودی امیدوار  عاشق و موثر تبدیل می شود و این موجود  همان موجود خلاقی است که می تواند بیافریند.

توجه کن:وقتی در حال نیایشی  وقتی با دیگران حرف می زنی  وقتی ابراز عشق یا نفرت و خستگی می کنی  وقتی خودت را برای خود یا دیگران تعریف می کنی  وقتی به کودکت تعلیم می دهی  وقتی شتابزده در مورد چیزی اظهار نظر می کنی و وقتی درد دل می کنی  در همه این احوال تو در حال آفرینش چیزی هستی !!!

سکوت کن...تا سکوت این فرصت را به تو بدهد تا تفکر کنی.هر کلمه جاندار است.حامل پیامیست.پس مراقب باش!زیبائی سکوت  در کلماتی که تو بر زبان جاری می کنی  دیده می شود.سکوت هدیه ای از عالم بالا به سالکان است.راهی که نشان دهنده ی معانی ژرف و درخشان در قلب هر کلمه ای است.

تو با کلمه سقوط می کنی  یا به معراج می روی ! کلمه می تواند تو را مشتاق کند  کلمه می تواند تو را ویران کند مثل از تو بیزارم. کلمه می تواند تو  را تلخ کند مثل خسته ام. کلمه می تواند تو را سبز کند مثل خوشحالم . کلمه می تواند تو را زیبا کند  مثل سپاسگزارم. کلمه می تواند تو را سست کند  مثل نمی توانم. کلمه می تواند تو را پیش ببرد  مثل ایمان دارم. کلمه می تواند تو را خاموش کند  مثل شانس ندارم.کلمه می تواند تو را آغاز کند  مثل از همین لحظه شروع میکنم  از همین نقطه تغییر می کنم   از همین دم یک طرحنو میزنم. می توانم. می خواهم. می شود !

تو انسانی ! در آرزوی چه چیزی هستی ؟!

به من بگو مجذوب چیستی ؟ آیا به دنبال دیده شدنی ؟! یا لمس کردن و یا بوئیدن.هر آرزوئی که در دل داری مقام و شإ ن توست!

تو همه این راه ها را رفته ای ! اکنون چه آرزوئی سزاوار توست ؟ به گذشته ها و دورترها نگاه کن !

آنها را به یاد بیاور ولی به عقب باز نگرد. متوقف نشو . آنچه پیش روی توست  با خواست تو آفریده می شود .

به دنبال آفرینش باش . خلاقیت و نو به نو شدن . بالا و باز بالاتر رفتن . دنیای خودت را بیافرین   آنچه بخواهی به تو داده خواهد شد .

یک لحظه غفلت  می تواند تو را مثل یک شهابسنگ به آسمان پرتاب کند  تا آنجا همواره سرگردان به امید نور محبتی بمانی !

و همیشه در انتظار مهری که شاید تو را به جهانی دیگر پرواز دهد . تا مرحله ای که همه ی آرزو و رویای تو  سقوط در حوض کوچک خانه ی ما باشد .

تو حالا کجا هستی ؟ متوقف نشو .

همه چیز با یک کلمه آغاز می شود . توجه کن چه می گوئی ؟ چه می خواهی ؟ چه می بینی ؟

تو سایه ی پرواز پرنده ها را به یاد بیاور و از خودت بپرس !!! تو سایه ی چه کسی هستی ؟!

تایپیست:مسافر فرهاد

گردآوری:وحیدجاسبی



:: موضوعات مرتبط: همه چیز با یک کلمه آغاز میشود
نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : شنبه بیست و ششم فروردین 1391      

عیدی بزرگ
آقا هانی رهجوی آقای وحید، راهنمای همسفر سرکار خانم فرزانه، مصرف: شیشه، طول درمان (سفر اول) ۱۹ ماه، داروی درمان: اپیوم، از نمایندگی حر

 درمان اعتیاد - کنگره 60



:: موضوعات مرتبط: دل نوشته...، عیدی بزرگ
نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : پنجشنبه دهم فروردین 1391      

پیامی از دل برآمده...

 همیشه سخت ترین نقش به بهترین بازیگر تعلق دارد

 شاکی سختی های دنیا نباش؛ شاید تو بهترین بازیگر خدا باشی




:: موضوعات مرتبط: دل نوشته...، بایدبیاموزیم، پیامی از دل برآمده
نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390      

...

سپاس خداوند را که زندگی را در روندی همیشگی قرار داد

تا ما همواره در حرکت باشیم و پویا بمانیم.

در بازی زندگی هر خانه  دارای یک امتیاز خاصی است که باید 

با حضور، آن را بدست آورد.

پس بدنبال رسیدن به نقطه خاصی نباش.

حرکت کن و بهترین انتخاب ها را داشته باش.






:: موضوعات مرتبط: ...
نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : شنبه بیستم اسفند 1390      

رابطه ی رویا ها با روابط احساسی ما

روانشناسی خواب ورویا وتاثیرآن درزندگی انسانها            

تمام ضمیرهای ناخودآگاه انسانهابایکدیگردرارتباط هستند،یک رابطه وپلی که مارادرسطح مغزی به یکدیگرمتصل میکند.شب هنگام زمانی که به خواب فرومیرویم وخواب میبینیم،ضمیرناخودآگاه مابطورکامل درضمیرهشیارماظاهرمیشودوهمین مسئله نه تنهاامکان دیدن رویاهای تله پاتیک رافراهم میسازدبلکه احتمال وقوع آن راافزایش میدهد.

داشتن روابط احساسی یاهرنوع روابط دیگرکه دارای پیوندهای احساسی شدیدمی باشدزمینه رابرای دیدن رویاهای تله پاتیک فراهم میکند.مامعمولا تمایل داریم رویاهایی راببینیم که مارابیشتربه خودمشغول کندوالبته روابط عاطفی ومحبت آمیزدرردیف اول این فهرست قراردارند!!!

ارتباط روح باروح یک حقیقت است وبدون شک درمواقع بیشماری رخ میدهد،بنابراین بایددررویاهایمان دقت بیشتری کنیم وبیشتربه دنبال معانی سمبلیک باشیم تامعانی لغوی یاظاهری.نبایدنتیجه گیری کنیم که تمام موضوعات رویاضرورتا درست است.

درجهان غیرفیزیکی گذشته وآینده ای وجودندارد،همانگونه که مرزی میان انسانهاقرارندارد،گویی زمان ومکانی نیست وهمه چیزبطورهم زمان روی میدهدودرحالت خواب (مرگ موقت)هم میتوان به صحنه هایی ازاین آینده ممکن دست یافت.شایدبتوان اینگونه نتیجه گیری کرد که گاهی درخواب اطلاعاتی به ماداده میشودتاخودرابرای رودررویی بایک واقعه مهم واساسی آماده سازیم.بایداین مسئله رابه خاطرداشته باشیم که رویاها برای کمک کردن به ماآمده اندنه ترساندن ما،پس بایدبه دنبال دانستن این مسئله باشیم که این رویا به چه صورت میخواهدبه ماکمک کندوگاهی اوقات برای پی بردن به مفهوم یک رویاچندسال وقت لازم است،بنابراین بایدصبورباشیم.

نکته قابل توجه این است که هیچ رویایی نمیتواندباقاطعیت ثابت کندکه یک واقعه یاحادثه به صورت دقیق درآینده روی میدهد،اماباهمه اینها امکان اینکه ازآنچه درآینده روی میدهدباخبرشویم وجوددارد.

اصل دیگری درروانشناسی رویاها میگوید:به همان روشی که میتوان یک آینده ممکن راخواب دید،به همین روش نیزمیتوان یک گذشته بسیاردورمانندزندگی های پیشین رادرعالم خواب مشاهده کرد،چنین رویاهایی که معمولا اندک هستندمیتواننداطلاعات کلیدی ومهمی رابرای بهبودزندگی دراختیارمان قراردهند. رویاها میتوانندبانشان دادن روش مجازی زندگیمان وآنچه که میتوانددرآینده ماراتحت تاثیرقراردهد راهنمایان باارزشی برایمان باشند. آنهامیتواننددراصلاح اشتباهاتمان،در حل مشکلات وگاهی گاهی برای اجتناب ازبیماریها یا حوادث ناگوار زندگی به ماکمک کنند. البته بادیدن یک رویای نگران کننده نبایدخودرا آزاردهیم،بلکه بایدسعی کنیم همانندرویاهای دیگرنشانه هایی ازآن رادر زندگی روزمره خودبیابیم واگرمفهوم آنراندانستیم بهتراست آن رایادداشت کنیم وبامرورچندباره آن درفرایندزمان بهترمیتوانیم به پیام موجوددررویایمان دست پیداکنیم .

درآخرلازم است اشاره شودکه رویاهای بزرگی وجوددارند که ازپیشرفتمان ماراآگاه خواهندکردویابماهشدارمیدهندکه راه سختی درپیش روداریم ویااینکه شرایط لازم برای پیمودن این راه رادارامیباشیم ویا کاملا برعکس.این رویاها گاهی قادرهستندکه راهمان رادرزندگی به مانشان دهندوماراراهنمایی کنند.رویاهایی که ازبروزیک واقعه بطورواضح ودقیق خبرمیدهند،نادرترازآن هستندکه بتوان آنهاراباورکردامابرخی ازافرادمیتوانندچنین رویاهایی رامشاهده کنند،همچنین رویاهایی وجوددارندکه توسط افرادی دیده میشوندکه دارای نوع حس خاصی هستندکه به آنهااجازه میدهدکه به آنچه که تاروپودکائنات وهستی راتشکیل میدهنداشراف پیداکنند.

مطلب:وحیدجاسبی



:: موضوعات مرتبط: رابطه ی رویا ها با روابط احساسی ما
نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : دوشنبه هشتم اسفند 1390      

هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد،هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم ،حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم
شناخت خویش در سفر دوم با اتصال به منبع دانایی
شما همانطور که در مورد خود فکر می کنید،ناخودآگاه بر احساس دیگران نسبت به خودتان تاثیر گذاشته اید.به دلیل آنکه اکثر ارتباطات ما ناخودآگاه است،اطرافیان شما به تن صدایتان(زبان بدن شما)وعلائم احساسی تان که

منتقل می کنید،پاسخ می دهند.در حقیقت شما با رفتاری که با دیگران می کنید،به آنان می گویید که با شما چگونه رفتار کنند.موفقیت های ظاهری به ندرت می تواند تصویر ذهنی منفی کمی از خودش را بهبود ببخشد.هیچ

مهم نیست که شما در خانه ای بزرگ با ماشینی گران قیمت و در رفاه کامل زندگی کنید.تا زمانی که احساس خوبی از درون به خودتان نداشته باشید،هیچ چیز شما را ارضاء نخواهد کرد.اکثر افراد برای پوشاندن احساس بی

کفایتی خود یک روکش خارجی ایجاد می کنند.مثلا برای جبران عدم داشتن ارزش درونی،مسائلی از قبیل ثروت،موقعیت اجتماعی،هوش،قدرت بدنی،داشتن ارتباطات قوی و...را بزرگ جلوه می دهند.
                                                                                                                           . .در حقیقت بسیاری از افرادی که ما فکر می کنیم همه چیز دارند و خوشبخت هستند دچار یک نفرت پنهانی درونی از خودشان هستند.
نتیجه اینکه باید با افزایش آگاهی و دانایی نسبت به قدرت درونی خود،ارزش گوهر درونی تان را بدانید و از هر فرصتی برای شناخت بیشتر قدرت های انسانی که خداوند در درون همه ی انسانها به ودیعه نهاده،استفاده

کنید.به عبارت دیگر کمبودهای جسمی،مالی و ...نشان دهنده ی کم بودن ارزش واقعی شما نیست.
شناخت خویش به ما کمک می کند که خود واقعی مان را دریابیم و به دنبال آن به موفقیت حقیقی و آرامش پایدار دست یابیم.
مطلب:وحیدجاسبی  


:: موضوعات مرتبط: مقالات تحلیلی . . .
نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : جمعه پنجم اسفند 1390      

رابطه ی جسم و روان مثل رابطه ی اسب و سوارکار است

سلامتی جسم وروان درگروجهان بینی آگاهانه          

ماآموخته ودریافته ایم که خودمان مسئول حفظ سلامتی مان هستیم وباتفکرمثبت ومراقبت درست غذایی وورزشی میتوانیم به جسم وروحی سالم دست یابیم.ازطرفی دیگراطمینان داریم که خشم،غضب،نفرت،...باعث بروزانواع مشکلات وبیماریهادرمامیشودو ماازاین نتیجه میگیریم که تمام بیماریهابه نوعی ریشه درنقصان وکمبود معنویت حقیقی دارد.به بیانی دیگراگرسلامتی جسمی وروحی نداریم بایدانگشت اتهام رابسوی خودمان نشانه بگیریم وخویشتن رابه سبب جهل وناآگاهی خودسرزنش کنیم.امازندگی تک تک ماووضعیت جسمی وروحی هریک ازمابسیارپیچیده ترازآن است که همه رادریک قالب واحدجادهیم ویک حکم کلی درموردهمگان صادرکنیم.



ادامه مطلب...
نویسنده : وحیدجاسبی تاریخ : شنبه بیست و دوم بهمن 1390      

هر آنچه را که می خواهی اول باید آن را ببخشی!!!

رازی کهن ویکی ازقوانین اصلی عالم هستی :خدمت

به نظرعجیب میرسد!اگرچیزی رامیخواهیم یعنی هنوزآن رانداریم،چطوربایداول آن رابدهیم؟ درواقع دادن آنچه ازآن محروم هستیم فقط مستلزم کمی تفکروتلاش است،امااین تفکروتلاش کاملاارزش وقتی راکه صرف میشوددارد.قدماگفته اند:ازهردست که بدهی ازهمان دست می گیری .اگربه این جمله حکیمانه بادقت بنگریم،درمی یابیم که تاکیدآن ابتداروی دادن وبعدگرفتن است،پس اگربه دوست نیازداریم بایددوست دیگران باشیم.اگرتحسین وتمجیدمیخواهیم بایدازدیگران تمجیدکنیم.اگرمیخواهیم تنهانمانیم به تنهایی دیگران خاتمه دهیم.اگرگرسنه ایم کسی راسیرکنیم،اگر......



ادامه مطلب...
نویسنده : وحیدجاسبی تاریخ : شنبه بیست و دوم بهمن 1390      

فرهاد کوچولو ناراحت از باخت پدر!؟

پسرم !از اینکه با تشویق هات به بابا انرژی دادی،ازت ممنونم 



نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : شنبه بیست و دوم بهمن 1390      

قله ای به نام صبر در وادی پنجم

انتخاب صبور بودن یکی از مهمترین انتخابهای ما در زندگی است و آگاهی از اهمیت سرنوشت ساز،ضرورت دارد.بسیاری از اوقات بین شکست و موفقیت را فقط صبر فاصله انداخته.

"گر صبرکنی ز غوره حلوا سازی"بازی با کلمات نیست،بلکه بیان حقیقتی اساسی از طرز کار کل عالم هستی است. اگر خوب بنگریم،کل طبیعت سمفونی صبر می نوازد.بهار تا پایان زمستان صبر میکند.روز تا پایان شب صبر میکند،گیاهان همگی صبورانه منتظر می مانند تا در زمان خود ودر فصل مناسب خود رشد کنندوشکوفا شوندیا میوه دهندوبادو مه و خورشید وفلک در کارندوبا صبر خود همه ی کارها را در زمان خود به بهترین نحو ممکن انجام می دهند. فقط ما آدم ها هستیم که بی صبر هستیم...         سوال؟چرا ما اینقدر بی صبر هستیم ؟؟؟



ادامه مطلب...
نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : پنجشنبه بیستم بهمن 1390      

عاقل و خردمند کسی است که همیشه خودش باشد
اگرهمیشه خودت باشی مطمئن باش همیشه بی نظیری !                  

روزی ازشاگردعارفی پرسیدند:یکی ازهنرهای استاد تواین بودکه روی آب راه میرفت. هنرتوچیست؟شاگرد شانه هایش رابالاانداخت وگفت:هنرمن این است که روی آب راه نمیروم !وبه این هنرهم افتخارمیکنم.

درواقع مهم نیست که نظردیگران درموردشما وتوانایی هایتان چیست!هرگزفراموش نکنید که اثرانگشت،رنگ وشکل مردمک چشم،حالت گوش وبینی وترکیب صورت وحتی فرکانس های صداواطلاعات ژنتیکی شما کاملا یکتاومنحصربه فرداست وهیچ کس درکل عالم هرگزمانندشماوباشرایط زندگی شمابه وجودنخواهدآمد.

همین یکتایی حتی اگرهیچ کاری هم انجام ندهید،بازبرای اینکه به خودتان افتخارکنید کفایت میکند.البته کائنات نسبت به انسانها عدالت رابه سبک خودش رواداشته است،به یک نفرتوانایی صدای خوب وتاثیرگذاری روی دیگران ازطریق سخنرانی راعطا کرده است وبه دیگری قدرت نویسندگی وبه کارگیری کلمات برای انتقال مفاهیم اثرگذاررابخشیده است.به یکی توان مدیریت مجموعه های پیچیده وبه دیگری قدرت اعتماد به نفس تلقین شفایابی ازطریق صداوآوازراداده است.بااینهمه یکتایی وبی نظیری دیگرچه دلیلی داردکه انسان آبرووحیثیت وتوانمندی های خودرادردفاع ازتاییدیه های مشکوکی ازدست بدهد که حتی اگرنبودندبازازتوانایی ویکتایی صاحب تاییدیه ذره ای کم نمیشد.

جالب اینجاست که بدخواهان وحسودان چون نمیتواننداستعدادهای منحصربه فردویکتای اشخاص راانکارکنندبه طورغیرمستقیم عمل میکنند وبازیرسوال بردن مدارک ومراکزومراجع تاییدکننده شخص،اصالت وصداقت اورازیرسوال میبرندوفرصت نمایش توانمندیهاراازاومیگیرند.یعنی همان چیزهایی که شخص گمان میکردباتوسل به آنهامیتواندبرای خوداحترام وعزت بیشتری کسب کندخودباعث بی حیثیتی ورسوایی بیشتراومیشود.

نتیجه اینکه بزرگ نمایی های غیرواقعی واغراق آمیزاشخاص دیریازودتبدیل به نقطه ضعف آنهامیشودوآدم عاقل وخردمند کسی است که همیشه خودش باشد وبه این موضوع نیزکاملاافتخارنماید.



:: موضوعات مرتبط: عاقل و خردمند کسی است که همیشه خودش باشد
نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : سه شنبه هجدهم بهمن 1390      

عشق و قدرشناسی دو اهرم بزرگ موفقیت

خدایا متشکرم                                 

عشق وقدرشناسی دواهرم بزرگ موفقیت به شمارمیروند.شمامیتوانیدزمینه های ناخوشایندزندگی خودراباقدرشناسی ازنعمتهای موجوددرآمیزید.نیرومندترین وسیله برای کسب شورونشاط وآرامش واعتدال آن است که قدرهرروززندگی رابدانیم وازآن لذت ببریم.وقتی سپاسگزارنعمتهای خودهستیم مرکزتوجه خودرابرخواسته های مطلوب خودقرارمیدهیم.وقتی زندگی خودراسرشارازمواهب الهی بدانیم وبه آنچه که هم اکنون دراختیارداریم معترف باشیم سبب جاری گشتن مواهب تازه به زندگی خودمیشویم.

شکرگزاری بمااجازه میدهدکه احساس یکی بودن کنیم وبه آن چیزی که ازبابت آن سپاسگزاریم نزدیکترشویم.طبیعت سپاسگزاری مانع ازاین میشودکه احساس کمبودکنیم وبگوییم به قدرکافی نداریم.اگرقلب کسی آکنده ازشکروسپاس باشدنسبت به همه چیزقدرشناس است ونمیتواندذهن خودرابه آنچه نداردمتمرکزکند.اگرآن چیزهایی راکه درزندگی داریم حق مسلم خودبدانیم،خویشتن راازاحساس لذت وشادی که یک انسان شاکروحق شناس تجربه می کند، محروم می سازیم. اگر بدون سپاس و تحسین و تقدیر از آن چه دارید آن ها را حق مسلم خود بدانید، هرگز نشانه هایی را که برانگیزاننده شما در آگاهی از خواسته خود و روشنگر سرنوشت شما هستند شناسایی نخواهید کرد.

بدن شما وسیله ای بسیار انعطاف پذیر است که احساسات شما را به طور دقیق منعکس می کند. به عبارت دیگر هرگز نمی توان سلامت جسمانی را از سلامت عاطفی، ذهنی و معنوی جدا دانست. اگر کسی چشم خویش را ملامت کند، باید منتظر واکنش آن باشد. برای اثبات این مدعا از یکی از اعضای بدنتان خرده بگیرید و به آن بی علاقگی نشان دهید و یکی دو روز بعد نتیجه اش را مشاهده کنید.

تحقیقات نشان می دهد که وقتی انسان بدن خود را می ستاید و قدر آن را می داند تک تک سلول های بدنش سرزنده و با طراوت می شوند. سلول های مغز رشد می کنند، عمل هضم، جذب و دفع بهتر انجام می گیرد و قلب به راحتی خون بیشتری را در رگ ها به جریان می اندازد و باعث می شود که بدن آرامش و اعتدال یابد. آنان که به طور مداوم از بیماری و اعضای بیمار خود شکوه و گلایه دارند، همواره بیمارند و اعضای بدنشان هم در جهت ناخوشی سیر می کنند. بسیاری از مردم تمام عمر خود را در جست و جوی نعمت ها و امکاناتی هستند که در دسترس شان است، اما چون از آن غافلند، ناکام می مانند. اگر شما نیز با دقت به زندگی خود بنگرید، با تعجب مشاهده خواهید کرد که چه نعمتهایی را خداوند در اختیارتان قرار داده است درحالیکه نسبت به آنها بی اعتنا بوده اید.

پس باید هر روز که از خواب برمی خیزیم، به زندگی خود عشق بورزیم و قدرش را بدانیم، از تمام چیزها و کسانی که در زندگیمان به نحوی دخالت دارند، مثل اعضای خانواده، همکار، شغل، پول و بدنمان سپاسگزار باشیم تا آنگاه دریابیم که قدرشناسی چه دگرگونیهای بزرگی را در زندگی بوجود می آورد.

  



:: موضوعات مرتبط: مقالات تحلیلی . . .، عشق و قدرشناسی دو اهرم بزرگ موفقیت
نویسنده : همسفر جاسبی تاریخ : سه شنبه هجدهم بهمن 1390      

خطاهایی که تفکراتتان را به بیراهه می کشاند می شناسید؟

امروزه بسیاری از افراد در سیر تفکر خود به دلیل عدم آشنایی با اصول تفکر منطقی و صحیح ، ناخواسته دچار خطای شناختی می شوند. عدم اطلاع از خطاهای شناختی ورطه ای بسیار خطرناک و سهمگین می داند. شاید بسیاری از گرفتاری های مردم ما به دلیل آلوده بودن افکار ما به این نوع خطا ها باشد. به نظر می رسد افسردگی ، بی قراری ، رقابت های ناصحیح، خشونت، پرخاشگری و بسیاری از رفتارهای غیر عادی ما بی ارتباط با خطاهای شناختی نباشند.

آلبرت الیس روان شناس معروف این خطاها را شناسایی و در قالب ده خطای شناختی معرفی نموده است. انسانهایی که تفکر غیر منطقی دارند و یا خطاهای شناختی در افکارشان هویدا است، در بسیاری از موارد اطلاع چندانی از این خطاها ندارند. شاید عدم اطلاع، باعث آلودگی این افکار با خطاهای شناختی می شوند. در این نوشتار سعی بر آن است که خطاهای شناختی به صورت ساده و در قالب مثال های روشن و واضح بیان شوند. امید است بسیاری از نگرانی ها، حالات و افکار نامطلوب که در پشت این خطاهای شناختی وجود دارند، با اطلاع رسانی از بین بروند.

خطای اول : تفکر همه یا هیچ


در این نوع افکار قانون همه یا هیچ حاکم است . فرد یک رفتار، فکر، موفقیت ، پدیده یا موضوع را کلا سفید یا سیاه می بیند. هر چیز کمتر از کامل ، شکست بی چون و چراست. عدم قناعت به مقدار و یا بخشی از یک کار ، یک فعالیت و یا یک امتیاز ، آنها را از مزایای آن امر محروم می کند. به طور مثال عده ای این نوع تفکر را دارند که یا باید فلان ماشین را داشته باشند یا اصلا هیچ ماشینی را نمی خواهند. این نوع تفکر در بسیاری از قسمت های زندگی دیده می شود. در مثالی دیگر مدرس دانشگاه بیان می دارد که اگر این تعداد دانشجو بود و با این شرایط به طور مثال من این درس را خواهم داد. در مثال دیگر خانمی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت: برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت. با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف بزرگ بستنی را تا به آخر نوش جان کرد.

 خطای دوم : تعمیم مبالغه آمیز


افرادی که این نوع خطا را در افکار دارند حقایق زندگی را پررنگ تر از مقدار واقعی آن می بینند. شدت و مقدار واقعی خیلی کمتر از مقدار و شدتی است که در ذهن فرد قرار دارد. فردی که دچار این خطای شناختی است ، هر حادثه منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کند و آن را با کلماتی چون هرگز و همیشه توصیف می کند. فروشنده دوره گرد افسرده ای که فروش خوبی نداشته و در حال رانندگی پرنده ای به شیشه اتومبیلش خورده بود گفت: چه بد شانس هستم، پرنده ها همیشه به شیشه اتومبیل من می خورند. شاید بتوان این طور بیان کرد که این افراد به دلیل مبالغه در بخشی از افکار ، نمی توانند جوانب مثبت زندگی را ببینند. شاید در مثال ذکر شده بتوان این طور بیان کرد که این فروشنده دوره گرد ازخیلی مواهب که دارد غافل است و این که او ماشینی دارد که خیلی از فروشندگان دیگر ندارند .

خطای سوم : فیلتر ذهنی


افرادی که دارای این نوع افکار هستند تحت تاثیر یک حادثه منفی همه واقعیت را تار می بینند. به جزیی از یک حادثه منفی توجه می کنند و بقیه را فراموش می کنند.عدم توانایی در دیدن بخش های مهمتر این حوادث ، عاملی است که ذهن ما را درگیر می کند. شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می کند. به مثالی توجه کنید: به خاطر طرز برخورد شایسته خود با همکاران اداره، از طرف رئیس اداره تشویق می شوید، اما در این میان و در حین دریافت جایزه یکی از همکاران کلمه ای نه چندان جدی در مقام انتقاد به شما می گوید. روزهای طولانی در حالی که همه گفته های مثبت و مراسم با ارزش تشویق را فراموش می کنید، تحت تاثیر این انتقاد بسیار جزئی یک همکار، رنج می برید.

 خطای چهارم : بی توجهی به امر مثبت

افرادی که دارای این نوع تفکر غیر منطقی هستند، توجه زیاد و با ارزشی به جنبه ها ی مثبت زندگی خود ندارند و همیشه نکات مثبت را برای خود بی اهمیت جلوه می دهند. با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها دارند. کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانند، معتقدند که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد. بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد. به طور مثال نگهبان ساختمان تجاری با تیز هوشی موفق به شناسایی یکی از سه سارقی شده بود که در هفته قبل از یکی از مغازه های این ساختمان دزدی کرده بودند. مسئول ساختمان ضمن قدردانی از نگهبان که بعد از چند روز موفق به کشف این گره شده بود از نگهبان خواست که یکی از روزهای هفته زمانی را مشخص کند که در جلسه ای با حضور افراد و مالکین ساختمان از زحمات وی قدردانی شود. نگهبان امروز و فردا کرده و یکسره میگفت کار مهمی نکرده ام و از تعیین وقت سرباز می زد.

خطای پنجم : نتیجه گیری شتابزده

بی آنکه زمینه محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید. ذهن خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه میگیرید که کسی در مورد شما منفی فکر می کند. پیشگویی: پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هر گونه بررسی می گویید« آبرویم خواهد رفت، از عهده انجام این کار برنخواهم آمد». و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگویید «هرگز بهبود نخواهم یافت».

خطای ششم: درشت نمایی

از یک سو در باره اهمیت مسایل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کند و از سوی دیگر ، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کند. به دلیل اعتماد به نفس پایین، این افراد چون خود را نسبت به دیگران دست کم می گیرند، در صورت انجام کاری خطا ، این اشتباه خود را خیلی پررنگ تر از حد و حدود واقعی آن اشتباه می بیند. به طور مثال شخصی دوست قدیمی خود را می بیند و به او سلام می گوید، دوست قدیمی مانند همیشه سلام او را به گرمی جواب نمی دهد. او از این مسئله ناراحت می شود و این واقعه را برای خود فاجعه تلقی می کند. این درحالی است که شاید دلایل مختلفی برای سرد برخورد کردن وجود داشته باشد. از طرفی این قدر هم مهم نباشد ولی ساعتها این مسئله ذهن فرد را درگیر خود می کند.

 خطای هفتم : استدلال احساسی

افرادی که دارای استدلال احساسی هستند فکر می کنند که احساسات منفی ما لزوما منعکس کننده واقعیت ها هستند. این نوع استدلال احساسی ما را از بسیاری واقعیت ها دور نگه می دارد . به طور مثال : «از سوار شدن در هواپیما وحشت دارم، چون پرواز با هواپیما بسیار خطرناک است».« یا احساس گناه می کنم پس باید آدم بدی باشم». یا «خشمگین هستم، پس معلوم می شود با من منصفانه برخورد نشده است.» یا «چون احساس حقارت می کنم، معنایش این است که فرد درجه دومی هستم». یا «احساس نومیدی می کنم، پس حتما باید نومید باشم».

 خطای هشتم : باید ها

انتظار دارید که اوضاع آن طور باشد که شما می خواهید و انتظار دارید .همیشه این انتظار محقق نمی شود و یا با درصد کمتری محقق می شود. به طور مثال نوازنده بسیار خوبی پس از نواختن یک قطعه دشوار پیانو با خود گفت:«نباید اینهمه اشتباه می کردم». آنقدر تحت تاثیر این عبارت قرار گرفت که چند روز متوالی حال و روز بدی داشت. انواع و اقسام کلماتی که «باید» را به شکلی تداعی می کنند، همین روحیه را ایجاد می نمایند. آن دسته از عبارت های «باید» دار که بر ضد شما به کار برده می شوند،به احساس تقصیر و نومیدی منجر می گردند. اما همین باورها، اگر متوجه سایرین و یا جهان به طور کلی شود منجر به خشم و دلسردی می گردد«نباید این قدر سمج باشد».خیلی ها می خواهند با «باید» ها و «نباید»ها به خود انگیزه بدهند. «نباید آن شیرینی را بخورم». این نوع فکر اغلب بی تاثیر است زیرا«باید» ها تولید تمردد می کنند و اشخاص تشویق میشوند که درست برعکس آن را انجام دهند.

خطای نهم : برچسب زدن

برچسب زدن شکل حاد تفکر همه یا هیچ چیز است. به جای اینکه بگویید«اشتباه کردم». به خود برچسب منفی می زنید:«من بازنده هستم». گاه هم اشخاص به خود برچسب «احمق» یا «شکست خورده» و غیره می زنند. برچسب زدن غیر منطقی است، زیرا شما با کاری که می کنید ، تفاوت دارید. انسان وجود خارجی دارد اما «بازنده» و «احمق» به این شکل وجود ندارد. این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستند که منجر به خشم، اضطراب ، دلسردی و کمی عزت نفس می شوند. گاه برچسب متوجه دیگران است. وقتی کسی در مخالفت با نظرات شما حرفی می زند ممکن است او را متکبر بنامید. بعد احساس می کنید مشکل به جای رفتار یا اندیشه بر سر«شخصیت» یا «جوهر و ذات» او است. در نتیجه او را به کلی بد قلمداد می کنید و در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود.

خطای دهم : شخصی سازی و سرزنش

در این خطا، فرد خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد می کند که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته است. وقتی زنی از آموزگار پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمی خواند با خود گفت « این نشان می دهد که من مادر بدی هستم» و چه بهتر که این مادر علل واقعی درس نخواندن فرزندش را می جست تا او را کمک کند. شخصی سازی منجر به احساس گناه ، خجالت و نا شایسته بودن می شود . بعضی ها هم عکس این کار را می کنند و سایرین و یا شرایط را علت مسائل خود تلقی می کنند و توجه ندارند که ممکن است خود در ایجاد گرفتاری سهمی داشته باشند « علت زندگی زناشویی بد من این است که همسرم منطقی نیست». سرزنش به خاطر ایجاد رنجش اغلب موثر واقع نمی شود.


برگرفته از سایت "فکر نو





:: موضوعات مرتبط: مقالات تحلیلی . . .
نویسنده : وحیدجاسبی تاریخ : شنبه یکم بهمن 1390      

سفر با خدا

ماجرای سفر من و خدا با دوچرخه!

زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد.

اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت می‌كند تا بعداً تك تك آنها را به‌رخم بكشد.
 
به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولى نه مثل یك خدا كه مثل مأموران دولتى.
 
ولى بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعى بود كه حس كردم زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است، آن هم دوچرخه سوارى در یك جاده ناهموار!

اما خوبیش به این بود كه خدا با من همراه بود و پشت سر من ركاب مى‌زد.
آن روزها كه من ركاب مى‌زدم و او كمكم مى‌كرد، تقریباً راه را مى‌دانستم، اما ركاب زدن دائمى، در جاده‌اى قابل پیش بینى كسلم مى‌كرد، چون همیشه كوتاه‌ترین فاصله‌ها را پیدا مى‌كردم.
 
یادم نمى‌آید كى بود كه به من گفت جاهایمان را عوض كنیم، ولى هرچه بود از آن موقع به بعد، اوضاع مثل سابق نبود. خدا با من همراه بود و من پشت سراو ركاب مى‌زدم.

 حالا دیگر زندگى كردن در كنار یك قدرت مطلق، هیجان عجیبى داشت.
 
او مسیرهاى دلپذیر و میانبرهاى اصلى را در كوه ها و لبه پرتگاه ها مى شناخت و از این گذشته می‌توانست با حداكثر سرعت براند،

او مرا در جاده‌هاى خطرناك و صعب‌العبور، اما بسیار زیبا و با شكوه به پیش مى‌برد، و من غرق سعادت مى‌شدم.
 
گاهى نگران مى‌شدم و مى‌پرسیدم، «دارى منو كجا مى‌برى» او مى‌خندید و جوابم را نمى‌داد و من حس مى‌كردم دارم كم كم به او اعتماد مى‌كنم.

بزودى زندگى كسالت بارم را فراموش كردم و وارد دنیایى پر از ماجراهاى رنگارنگ شدم. هنگامى كه مى‌‌گفتم، «دارم مى‌ترسم» بر مى‌گشت و دستم را مى‌گرفت.
 
او مرا به آدم‌هایى معرفى كرد كه هدایایى را به من مى‌دادند كه به آنها نیاز داشتم.

هدایایى چون عشق، پذیرش، شفا و شادمانى. آنها به من توشه سفر مى‌دادند تا بتوانم به راهم ادامه بدهم. سفر ما؛ سفر من و خدا.

و ما باز رفتیم و رفتیم..
 
حالا هدیه ها خیلى زیاد شده بودند و خداوند گفت: «همه‌شان را ببخش. بار زیادى هستند. خیلى سنگین‌اند!»

و من همین كار را كردم و همه هدایا را به مردمى كه سر راهمان قرار مى‌گرفتند، دادم و متوجه شدم كه در بخشیدن است كه دریافت مى‌كنم. حالا دیگر بارمان سبك شده بود.
او همه رمز و راز هاى دوچرخه سوارى را بلد بود.

او مى‌دانست چطور از پیچ‌هاى خطرناك بگذرد، از جاهاى مرتفع و پوشیده از صخره با دوچرخه بپرد و اگر لازم شد، پرواز كند..
 
من یاد گرفتم چشم‌هایم را ببندم و در عجیب‌ترین جاها، فقط شبیه به او ركاب بزنم.
 
این طورى وقتى چشم‌هایم باز بودند از مناظر اطراف لذت مى‌بردم و وقتى چشم‌هایم را مى‌بستم، نسیم خنكى صورتم را نوازش مى‌داد.
 
هر وقت در زندگى احساس مى‌كنم كه دیگر نمى‌توانم ادامه بدهم، او لبخند مى‌زند و فقط مى‌گوید،
 
ركاب بزن...   (  توسط سهیلا سروش نیا)

                                                                        برگرفته از سایت انجمن ان ال پی ایران




:: موضوعات مرتبط: دل نوشته...
نویسنده : وحیدجاسبی تاریخ : جمعه سی ام دی 1390      


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ققنوس مي باشد.